سلام خداحافظ …
چیز تازه اگر یافتید، بر این دو اضافه کنید.
و اما بعد:
1. همیشه وقتی دل م از کسی می گرفت؛ به زحمت می بخشیدم ش اما خاطره ی تلخی که از او در ذهن م می ماند؛حکایت میخ ها و جای شان بر دیوار بود. لکه ی این بدی ها هر روز بر دیوار دل م بیش تر و بیش تر می شد تا این که درست یک روز قبل از سفر همممممممه ی دل م را بتونه کاری کردم و دوباره رنگ زدم؛ آبی و سرخ و سبز، نارنجی و قرمز و بنفش؛ خلاصه این که دل م نوِ نو شد و شاید ذره ای هرچند ناچیز اما نزدیک به قلبی که خدا در بهترین موقعیت هستی برایم فراهم کرده بود (لقدخلقنا الانسان فی احسن تقویم)
حالا نه تنها بخشیدم ت که فراموش ت هم کرده ام
تو را!
تو را!
تو را!
و تو را ...
همه را؛ چه آرامشی دارد این قلبِ نوِ نور حق دیده
2. دل م تنگ است برای کوچه های بنی هاشم؛ دل م تنگ است برای بقیع ... از دوران کودکی شنیده بودم که می گفتند: «مدینه گفتی کردی کباب م» احوال این روزهای ما است.
3. ...
4. نمیدانم فلسفه ی حضور این بنده ی سراپا تقصیر در آن حریم امن الهی چه بوده است؛ به قول استاد تجلی فقط می توانم به اندازه ی ظرف ناچیز خودم خدا را شاکر باش م و آرزوی همیشه بنده ی تو ماندن م ...
5. آمده ام اهواز ولی دل م هنوز مدینه است؛ در قبه الخضرای حضرت رسول و غربت بقیع؛ آمدم اما انگار نیامده ام؛ همه ش فکر می کنم باید دنبال چیزی باش م و آن چیز یقیناً همان دلی است که زیر رکن یمانی نشسته و تکیه گاه حضرت موعود را هنگام سر دادن بانگ انأالمهدی بوسه باران می کند؛ ملتمس، مستأصل و صدالبته امیدوار ...
6. چه قدر و اما بعد دارد این پست!
خسته شده ام از کار، خسته شده ام از درس، خسته شده ام از تکرار مکررات این زندگی؛ مادرم می گوید: همه ی انسان ها با رنج تعالی می یابند؛ اما این سختی ها بدجور دنیا گیرم کرده اند؛ رمق م را گرفته است دغدغه های این عیش زودگذر. با این همه هنوز خوش بخت ترین انسان زمین م؛ مخلوقی که لیاقت هیچ یک از این مهربانی ها را نداشت ولی تو بخشیدی ... دیدی حواس م بود! این جمله ی آخر را فقط خودت می دانی و من!
7. خداحافظ!
خداحافظی همیشه سخت است؛ حداقل برای من که همیشه سخت بوده. روز اولی که تصمیم گرفتم این وبلاگ را ایجاد کنم هدف م خیلی ناچیز بود؛ نه این که کوچکی از بهانه ی من باشد نه؛ هنوز هم یقین دارم که با وجود تغییرات بزرگی که در مسیر زندگی م رخ داده و به این جا رسانده ام؛ آن علت هنوز هم از ذات وجودی من پاک تر است. با این حال خداحافظی امروزم برای رسیدن به یک هدف بسیــــــــار بزرگ و دل کندن همیشه گی از بهانه های کوچک است؛ پس دعای م کنید ...
«آسمان، باران، خدا» برای همیشه تعطیل شد
خداحافظ.
مبهوت م
مدهوش م از آن که حقیرترین بنده ات را به حریم امن ت فرخواندی ...
همه ی آرزوی م بنده بودن توست؛ مهربان!
پ.ن: به دعوت او؛ دو روز دیگر میهمان خانه اش می شوم و ...
حلال کنید!